تبلیغات
avihang , awihang به وبلاگ فرهنگی اجتماعی اویهنگ خوش امدید avyhng avihang.tk,avihang.mihanblog.com

جهت شناخت بیشتر و بهتر از سابقه اسکان در منطقه بررسی ریشه و تاریخ اکراد الزامی است.

هر چند که به علت کمبود منابع امکان اشتباه وجود دارد بنا بر این نه با دیدی مطلق بلکه می توان

بطور نسبی این نظریت را پذیرفت.بطور کلی در مورد ریشه و منشاء کردها دو نظریه وجود دارد: یکی

نظر مینورسکی است که معتقد به (ماد)بودن مبدا اکراد است. او می گوید که برای کردها که در فضاهای

وسیعی پراکنده اند و از نظر جسمانی اختلاف قابل ملاحظه ای با هم دارند عوامل اصلی لازم برای

تشخیص خصایص ملی آنها عبارت است از نحوه زندگی و از آن بالاتر زبان کردی که بی شک

به زبان های ایرانی شمال غربی تعلق دارد.در جنوب دریاچه ی ارومیه برای نخستسن بار در سال

844پیش از میلاد به کشوری اشره می کند به نام پار سواکه به عنوان قدیمی ترین مرحله پیدایش

ایرانیان به شمار می رود. مدتی بعد از سال 714 پیش از میلاد نام پارسوا از خاطره ها محو

می شود. چون ایرانیان به سمت جنوب کوچ کرده بودند.در جنوب غربی پاراسوا مدیها(ماتایی ها

یامادها)نام می برد.همچنین قبایل دیگری مثل (مینها) در فاصله 615-642 پیش از میلاد

مینورسکی اسم مادها را که در آثار نویسندگان یونانی یافت می شود اضافه می کند.

از این قرار نیروی 10 هزار نفری گزنفون مورد حمله گروهی از ایرانیان قرار گرفتند

که از مادها تشکیل شده بودند.استرابون ضمن اشاره به قبایل چادر نشین از مادها

و(کورتیوییها)نام برد.در نوشته های بطلمیوس نیز مادها همسایه(کورتیوییها)بوده اند

بعد مینورسکی فرضیه خود را دایر بر تغییر اسم(کرمانج)که کردها به خود داده اند

پیش می کشد با حذف پسوند(ج)ار آخر واژه(کرمانج)در ترکیب آنچه از آن واژه

باقی میماند در قسمت اول کرد{(د)کرد}را می بینید و در قسمت دوم (مان)را که باید

به مدیها یا مناییها مربوط باشد و می گوید که:از دید واقعیت های تاریخی و جغرافیای

بسیار محتمل است که ملتی به نام کرد از اختلاط دو قبیله همانند یعنی(ماردیوییها)که هر دو

به لهجه مدی بسیار نزدیک باهم حرف می زدند تشکیل شده باشند از طرفی روشن است

که کردها در بسط و توسعه خود به سمت مغرب بسیاری از عوامل محلی و بو می را با

خود در آمیخته اند.

فرضیه دوم که توسط ن-ز-مارارائه شده معتقد به بومی بودند اصل و مبداءکردهاست

به عقیده (مار)کرئها از بومیان مناطق کوهستانی آسیای صغیر هستند و زبان کردی همانجا

ترکیب یافته است بر اثر تغییرات اجتماعی-اقتصادی دارندگاناین زبان و نیز تحت تاءثیر بی چون و

چرای انونهای تمدنی که جانشین یک دیگر می شوند.کردها در جابجایی آنها سهم نسبتا فعالانه ای

داشته اند.زبان کردی نیز تغییرات اساسی یافت و از حالتی نزدیک به گرجی و خالدی

(قبیله ای نزدیک جنوب دریاچه ارومیه در پیش از میلاد)به سمت حالت هند و اوروپایی

که کردی را به زبانهای ایرانی و ارمنی سوق می داد.

از طرف دیگر واسیلی معتقد است که این دو نظریه که یکی آنها را ایرانی(هند و اروپا)

می داند و معتقد است که در قرن هفتم پیش از میلاد جابجا شده اند و دیگری که اعتقاد بر بومی بودن

کردها دارد و آنها را با سایر ملتها آسیای صغیر مانند گرجی ها و ارمنی ها خویشاوند می داند

یکدیگر را از جمیع جهات نفی نمی کنند.

از یک سو مینورسکی امکان نفوذ زبانهای آسیای صغیر روی زبان کردی را می پذیرد

و از سویی(مار)نیز ضمن این که بر بومی بودن کردها اسرار دارد نمی تواند

از قبول این نکته سر باز زند که آنان از اعقاب مدیها هستند.بنابر این هر چند

که از نظر تاریخی در باب منشاءکردها بین پژوهندگان بحث و گفت وگو زیاد است

اما تا این اندازه مسلم است که سوابق و اسناد به دست آمده از امپراطوری ها بزرگ که

در جلگه ها پدید آمده و پا گرفته اند مانند سومر-بابل و آشور همه آکنده از شرح جنگ

قبایل ساکن کوهستان های کردستان غربی و لشکر کشی ها علیه این قبایل بوده است.

در هزاره دوم پیش از میلاد شاخه ای از خا نواده هند و اروپا یی به جلگه ها و رشته کوههای زاگرس

آمدند که ایرانیان باشند یعنی پارسها و مادها.

برخی از محققین بر آنند که پارسها بیش از مادها در سده دوازدهم پیش از میلاد به این سر زمین آمده اند

و پیش از حرکت به سوی پارس سه سده یا بیشتر در اینجا ماندند و پس از آنها مادها از محل نا مشخصی از شمال

فلات مرکزی ایران آمده بودند متوجه غرب و جنوب شدند تا اینکه در حوالی 650پیش از میلاد بر کوه های

زاگرس تسلط یافتند.هم مادها و هم پارسها ظاهرا گروه های اشرافی را تشکیل می دادند که بر جمعیتی

آمیخته فرمان می راندند.در سالهای612-617 کی اخشارش مدی پسر فراورتیش(خشته ریسه)به عنوان

رءیس اتحادیه ای شناخته شد که شمار افراد دیگر آن پیش از خود مادها بود این شخص در سال612

پیش از میلاد با بابلی ها متحد شد و نینوا را ویران کرد و امپراطوری آشور را بر انداخت

از مرز های قدرت ماد در عصر(کتاب یکم72-74)به صراحت اظهار می دارد که مرز غربی
آن رود هالیس یعنی قزل اوزون کنونی است و اکباتان در این دوره شاه نشین بوده است.

تا اینکه درحوالی سال550 پ-م کورش ایتاکس پسرکی اخشارش بر انداخت و کردستان

جزو امپرا طوری هایی شد که از پس هخامنشیان بر سر کار آمدند.سلوکیها-اشکانیان-

ساسانیان-خلافت اعراب -مغولان و ترکان تا سر انجام در سده شانزدهم میلادی مرز بین

امپراطوریهای عثمانی و صفویه کم وبیش تثبیت شد و سه چهارم در قلمرو عثمانی و بقیه در

قلمرو ایران قرار گرفتو پس از آن در قرن حاضر کردستان در بین کشورهای ایران-

عراق-ترکیه-سوریه و ارمنستانتقسیم شد.به رغم سیاست(مرکز گرایی)که حکومت های

عثمانی و ایران در پیش گرفته بودند شماری از امیر نشین های شبه خود مختار کرد تا صدو پنجاه

سال پیش وجود داشت مانند:بوتان-حکاری-سوران-بابان-مکران-اردلان-اوراماندر عثمانی تمام این ا

امیر نشینها بین سالهای 1837-1852 سرکوب شدند و تحت نظارت مستقیم حکومت مرکزی قرار گرفتند
مکری-اردلان و اورامان نیز خد مختاری خود را مقرن با هم از دست دادند.

تحقیقات پراکنده ای که درباره اورامانات انجام شدهنشان می دهد که اورامان مسکن یکی از

قدیمی ترین طوایف و نژاد های شناخته شده بشر بوده و اقوام گوناگونی در آن سکونت داشته اند.

آشوریان چون پس از کسب قدرت و تشکیل دولتی بزرگ به کردستان که در ـن روزگار یکی از مراکز

تجمع اقوام آریایی بود تعلق خاطر پیدا کردند و بارها آن را مورد حمله قرار دادند.این حملات مدتها

بی اثر ماند تا این که نوبت به آشور بانیپال رسید او کردستان را تسخیر کرد و آن را مرکز پادشاهی

خودقرار داد.از این زمان آریایی ها مقیم کردستان به اورامانات و مناتق اطراف آنکه به علت

صعب العبور بودن راه های ارتباطیش دور از دسترس سپاهیان آشور بود روی آوردن به آن را

به خاطر آن که آنها را گزند دشمنان مصون می داشت گرامی و مقدس می شمردند.اقوام آریایی مهاجر

تدریجا ساکنین بومیاورامانات را در خود حل کردند و با گذشت زمان آنجا رابه صورت منطقه آریایی

نشین در آوردند و از سوی به مبارزه با آشوریان پرداختند و سر انجام توانستند بر این قوم پیروز شوند.

پس از شکست آشوریان و تسلط مادها و بعد پارسها به کوردستان اورامان نیز همچنان به صورت منطقه ای

که مادها در آن سکونت داشتند باقی ماند و تا کنون نیز آن نسل مهاجر آریایی همچنان اورامان را عنوان

محل سکونت خود حفظ کرده اند.

در دوران هخامنشیان-اشکانیان و ساسانیان مردم اورامان هر چند از نوعی خود مختاری بهره مند

بودند اما در اصل تابع آنها بوده و آیین زردشت را پیروی می کردند آتشکده پاوه حدود 800سال

مداوم دایر بوده تا بالاخره پس از حمله اعراب به دست سرداران عرب تصرف و ویران شد.

در مورد خرابه های آتشکده و آثار دیگر حمله اعراب سند گویایی وجود دارد که در موزه سلیمانیه

عراق نگهداری می شود تر جمه ابیاتی از آن بدین قرار است:(معبد ها ویران شده و آتش ها خاموش-

بزرگ بزرگان خود را پنهان کرد-عربها خراب کردند دهات تا شهر زور-زنان و دختران اسیر شدند-

مردان آزاد در خون غلطیدند-آیین زردشت بی کس ماند-اهورا مزدا بر هیچ کس رحم نمی کند.)

در ارامان مردم دیرتر از سایر مناطق به اسلام گرویدند موقعیت طبیعی این منطقه راه را بر

مبلغین اسلام سر داران آن می بست.

تا هنگامی که اعراب بر سایر نقاط ایران تسلط داشتن این منطقه نیز خزو قلمرو آنها بود بعد از روی

کار آمدن سلسله ایرانی اورامانات هر چند دارای استقلال نسبیبود لی در کل تحت نفوذ آنها قرار داشت.

در زمان اقتدار عثمانیان این منطقه بارها مورد هجوم آنها قرار گرفت و هر بار مردم این دیار در مقابل

آنها مفاومت نموده و گاها مجبور به ترک منطقه شده اند.متاء سفانه اطلاعات دقیق در مورد این دوره بسیار اندک

می باشد.تنها می توان گفت که اورامان استقلال نسبی خود را تا زمان رضا شاه حفظ نمود.در این زمان

بود که با حمله نیروهای دولتی حکومت مرکزی بر منطقه تسلط یافت.شهرستان پاوه در سر شماری سال

1355در حوزه اداری استان کردستان قرار داشت.اما در سر شماری های بعدی در محدده اداری و

سیاسی استان کرمانشاهان قرار گرفته است.تا سال1368شهرستان پاوهشامل جوان رود-روانسر-

ثلاث و روستای تابعه آنها نیز می باشد امادر این سال این منطقه از شهرستان پاوه جدا و تشکیل

شهرستان جوانرور را دادند.

منبع:کتاب جغرافیای اورامان

نوشته:محمد غریب معاذی نژاد و کیهان احمدی


نوشته شده توسط شهاب حیدر زاده در دوشنبه 23 فروردین 1389 ساعت 08:39 ب.ظ | لینک ثابت | نظرات ()